جواب خاستگاری - تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 0:37
وقتی مجرد بودم و علی تویه زندگیم نبود بخاطر یه سری قضایا بخدا گفته بودم خدایا خاستگاری نیاد برام تا وقتی یه مرد واقعییی همون که امام رضا انتخاب کرده(چون من ازدواجمو به امام رضا سپرده ام میخواستم درحقم اقایی کنند و مطمئن بودم که صدزصد جوابمو میدن فقط منتظرن که من اماده و گنجایش و لیاقت مرد حسینی رو د...
معرفی نامه - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 18:59
با سلام من فاطمه هستم چون اسم من و دوستم که دوتایی با هم تو وبلاگ مینویسیم یکیه!من اسمم رو گذاشتم فاطمه بانو اگه پستی زیرش نوشته بود فاطمه بانو از منه من و آقامون آقا سعید زندگی خوبی با هم داریم من و فاطمه رفیق صمیمی هستیم و آقای من تو سپاه هستن و آقای فاطمه آقا علی هم همینطور تو سپاه هستن، راستی من...
یه خاطره - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 18:58
روز شنبه که امتحان فیزیک داشتیم منم مثل فاطمه خراب کرده بودم امتحانم رو! اون روز آقا علی مارو غافل گیر کرد البته فاطمه رو ببشتر آخه خیلی وقت بود نیومده بود من خوشحال شدم آقا علی رو دیدم که با فاطمه میخندن آخه فاطمه خیلی دل گرفته بود از امتحان خرابی که داده بود اون روز خونه که رسیدم دلم گرفته بود آخه...
انتقالی - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 18:58
بعله از وقتی حاج ناظری به رحمت خدا رفته علی دل نشستن تو فارو رو نداشت بعد یه عالمه درگیری امروز انتقالیش دادن.. اونم ابوموسی پیش اقا سعید فاطمه خبر نداره بگم فقط ملک میزنه خخخخ این فاطی تا همیشه بیخ ریش من هس انگاری هه هه من برم این شادی و باش شریک شم همش استرس داشتم اگر یه جا دور بیوفته من اونجا غر...
خوشبختی - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 18:58
خوشبخت یعنی اقا بالاسرت ساعت ۳ نصف شب بت زنگ بزنه از راه دور و واسه سحری بیدارت کنه خوشبختیی یعنی بعد از سحر تا نماز صب اس ام اس بازی چون اون خوب تورو میشناسع میدونی واسه نماز صب خوابت میبره خوشبختیی یعنی مسابقه ترک گناه گذاشتن با عشقت خوشبختیی یعنی اس ام اس بازی زیرپتو خوشبخوشبختی یعنی زنگ بزنه هیچ...
خان داداش - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 18:58
امروز خان داداش رفت سرکار خیلی دلم واسش تنگ میشه علی میرفت اقا داداشو به فرودگاه میبرد دم دروایستاده بودم و بدرقه اشون میکردم اقا داداش یه نگاه بم کرد و بعد یه نگاه علی کرد و زد روشونه اش و گف:اقا علی من یه ماهی که نیستم یه دونه ابجیمو به تو میسپارم مواظبش باش اقاعلی هم یه لبخند از اون لبخندا که من ...
آستین بالا زد - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 18:58
دلم واسه اینجا بدجور تنگ شده بود وقت نوشتنو نداشتم یعنی خب بگذریمممم از اینا از اینبگم که خان داداش میخواد ازدواج کنه بعله دخترخانومه قلب داشتم دزدیده دیشب خانواده ها رفتن همو ببینن منم متاسفانه بنا به دلایلی نتونستم برم اما بجاش علی دیذ دپرسم منو بلند کرذ برد شهربازی خخخخ صن نمیدونیذ چقد خوش گذشت ه...

برچسب‌های مرتبط

جواب خاستگاری | جواب سوالات خاستگاری | سوال و جواب خاستگاری | معرفی نامه | معرفی نامه انگلیسی | معرفی نامه شرکت | معرفی نامه به انگلیسی | معرفی نامه بهایی | معرفی نامه به بانک | معرفی نامه نمونه